کد خبر: 3302

تاریخ انتشار: 17 شهریور 1400

بازخوانی حدیث “حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ” در پرتو تاریخ

حرکت امام حسین (ع) نشأت گرفته از حرکت پیامبر(ص) بود. همان‌طور که پیامبر(ص) در روز مباهله اهل بیتش را همراه خودش برد امام حسین (ع) نیز در روز عاشورا با همه اهل بیت خود حضور یافت.  سیدضیاءالدین علیانسب، دانشیار دانشگاه حضرت معصومه(س)، در مقاله‌ای اختصاصی برای تسنیم ابعاد معنایی و جوانب تاریخی حدیث نبوی “حُسَیْنٌ […]

حرکت امام حسین (ع) نشأت گرفته از حرکت پیامبر(ص) بود. همان‌طور که پیامبر(ص) در روز مباهله اهل بیتش را همراه خودش برد امام حسین (ع) نیز در روز عاشورا با همه اهل بیت خود حضور یافت.

 سیدضیاءالدین علیانسب، دانشیار دانشگاه حضرت معصومه(س)، در مقاله‌ای اختصاصی برای تسنیم ابعاد معنایی و جوانب تاریخی حدیث نبوی “حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ” را بررسی کرده است که در زیر می‌خوانیم:

حدیث معروف پیامبر اکرم (ص) “حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ” در منابع فریقین نقل شده و شارحان حدیث در معنای آن سه احتمال مطرح کرده‌­اند: منظور حدیث؛ اتحاد جسمانی امام حسین (ع) با پیامبر(ص) به عنوان فرزند آن حضرت، اتحاد روحی و مکتبی امام حسین با پیامبر به عنوان حافظ اسلام از انحرافات اموی و نیز اشاره به آگاهی وحیانی پیامبر از ظلم بنی امیه بر امام حسین و هشدار رسول الله به جایگاه معنوی امام است.

نخستین آفریده خدای متعال بر اساس روایات، افضل بندگانش؛ یعنی پیامبر اکرم(ص) بوده و از نور مقدس او، نور وجود علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را آفرید و برای آنان مقامات و جایگاه‌های مختلفی قرار داد. از پیامبر(ص) نقل شده است: “حسین از من است و من ازحسینم” (ابن قولویه، چ۱۳۵۶، نص، ص۵۲). این حدیث از مشهورترین سخنان رسول اکرم در مورد امام حسین (ع) است که از طریق شیعه و اهل سنت در منابع حدیثی نقل شده است. این روایت در کتاب‌های متعدد از طریق علمای شیعه مانند کامل الزیارات ابن قولویه و ابن حبان از اهل سنت نقل شده است.

حدیث “حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ” در نظر محدثان شیعه و اهل سنّت

جعفر بن محمد بن قولویه، این حدیث را در کامل الزیارات از دو طریق، با سند متصل آورده است:

حدیث اول: “قَالَ رَسُولُ اللَّهِ Jحُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاط”. (ابن قولویه، چ۱۳۵۶، نص، ص۵۲)

حدیث دوم:‏ “أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِلَى‏طَعَامٍ دُعِیَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ بِحُسَیْنٍ ع یَلْعَبُ مَعَ الصِّبْیَانِ فَاسْتَقْبَلَهُ النَّبِیُّ ص أَمَامَ الْقَوْمِ ثُمَّ بَسَطَ یَدَیْهِ فَطَفَرَ الصَّبِیُّ هَاهُنَا مَرَّهً وَ هَاهُنَا مَرَّهً وَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ J یُضَاحِکُهُ حَتَّى أَخَذَهُ فَجَعَلَ إِحْدَى یَدَیْهِ تَحْتَ ذَقَنِهِ وَ الْأُخْرَى تَحْتَ قَفَائِهِ وَ وَضَعَ فَاهُ عَلَى فِیهِ وَ قَبَّلَهُ ثُمَّ قَالَ حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ”. (ابن قولویه، چ۱۳۵۶، نص، ص۵۳)

روایت پیامبر اکرم(ص) از سوی علمای اهل سنّت نیز مورد توجه قرار گرفته و از طریق یعلی بن مره عامری با سند صحیح در منابع اهل سنت آمده است از جمله کتاب “لمصنف” ابن­ ابی­ شیبه استادِ محمد بن اسماعیل بخاری می‌­گوید:

“أَنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ إلَی طَعَامٍ دَعُوا لَهُ، فَإِذَا حُسَیْنٌ یَلْعَبُ مَعَ الْغِلْمَانِ فِی الطَّرِیقِ، فَاسْتقبَلَ أَمَامَ الْقَوْمِ ثُمَّ بَسَطَ یَدَهُ وَطَفِقَ الصَّبِیُّ یَفرُّ هَاهُنَا مَرَّهً وَهَاهُنَا، وَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ یُضَاحِکُهُ حَتَّی أَخَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَجَعَلَ إحْدَی یَدَیْهِ تَحْتَ ذَقَنِهِ وَالْأُخْرَی تَحْتَ قَفَاهُ، ثُمَّ أَقْنَعَ رَأْسَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَوَضَعَ فَاهُ عَلَی فِیهِ، فَقَبَّلَهُ، فَقَالَ: حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا، حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ”.

یعلی بن مره عامری گوید: همراه رسول خدا به مهمانی رفتم. حسین (ع) همراه کودکان در میان راه بازی می­‌کرد. رسول خدا جلوی آن‌ها ایستاد و دست خود را گشود؛ اما این کودک (امام حسین) از این طرف به آن طرف فرار می‌­کرد و رسول خدا او را به خنده می‌­آورد. تا این که حضرت او را گرفت یک دستش را زیر چانه و دست دیگر را در پشت گردنش قرار داد سپس سرش را بالا گرفت و دهانش را به دهان حسین گذاشت و او را بوسید. پس از آن فرمود: حسین از من است و من از حسینم، خداوند دوست بدارد کسی را که حسین را دوست بدارد. حسین نوه‌ای از نوادگان است.” (ابن أبی شیبه، ۱۴۰۹ق، ج ۶، ص ۳۸۰ )

ترمذی از علمای بزرگ اهل سنت این روایت را در یک جا حسن می‌­داند: (ترمذی، ج ۵، ص ۶۵۸) در جای دیگر صحیح می‌­شمارد. (ترمذی، ج ۸، ص ۲۷۵). همان گونه که دانشمندان دیگر مانند حاکم نیشابوری سند این روایت را صحیح می‌­دانند: ( حاکم نیشابوری،۱۴۱۱ج ۳، ص ۱۹۴ ) احمد بن ابوبکر کنانی (کنانی،۱۴۰۳ج۱، ص۲۲ ) ابن­ ابی­ الدنیا (البغدادی،۱۴۱۰ق، ج۱، ص۵۱). علی بن ابوبکر هیثمی (الهیثمی، ۱۴۱۲ق، ج ۹، ص۱۸۱). ابن حبان که یکی از نویسندگان صحاح سته است نقل می‌کند: “وَ قَالَ حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الأَسْبَاطِ” ( ابن حبان،ج ۱۵،۱۴۰۸ق، ص۴۲۷ ).

بر این اساس، محدثان اهل سنّت نسبت به این حدیث اهتمام کرده و آن را با سندهای متعددی نقل کرده‌­اند.سند این دو روایت درکتب رجالی شیعه نیز بنا بر ثقه شمردن راویان واقع در اسناد کامل الزیارات مورد قبول است؛ (ایروانی، ج۳، ۱۳۹۲، ص۲۱) چرا که ابن قولویه در آغاز کتاب، تمام راویان آن را به صورت عام توثیق کرده است. علامه مجلسی، کامل الزیارات از اصول معتبر و مشهور میان فقهای شیعه می‌­شمارد. (مجلسی،۱۴۰۳ق، ج۱،ص۲۷) همچنین التهذیب شیخ طوسی از جمله آثاری هستند که از این کتاب بهره برده است.

علاوه بر کامل الزیارات روایت مذکور در کتاب شرح الأخبار فی فضائل الأئمه نوشته ابن حیّون (ابن حیّون،۱۴۰۹ق، ج ۱، صص ۷۶ـ۸۱) و کتاب الإرشاد شیخ مفید نیز نقل شده است.

بررسی محتوایی حدیث

از دقت در متن روایت روشن می­‌شود؛ این حدیث دارای سه فراز است که در فراز اوّل، پیامبر اکرم (ص) فرموده‌­اند؛ “حسین از من است”، در فراز دوّم آن حضرت فرموده‌­اند؛ “من از حسین هستم” و در فراز سوّم هم فرموده­‌اند؛ “خدا، هر کسی که حسین را دوست داشته باشد دوست دارد و حسین سبطی از اسباط است”. بیان حدیث به این شکل توسط پیامبر اکرم (ص) بیانگر یک سری اهداف و دارای احتمالاتی است:

احتمال اول

احتمال دارد؛ منظور پیامبر این باشد که چون پیامبر فرزند ذکوری نداشته‌­اند و برخی از اهل جاهلیت، ایشان را مقطوع النسل می‌­پنداشتند که فرزندان دختر فرزند آن شخص حساب نمی‌­شود و دین پیامبر بعد از وفات پیامبر از بین خواهد رفت. بنابراین پیامبر اکرم (ص) در روایت، امام حسین (ع) را معرفی می‌­کند و ایشان را از نسل خودش می­‌شمارد “حُسَیْنٌ مِنِّی” زیرا که امام حسین (ع) فرزند حضرت زهرا (س) و از این واسطه فرزند پیامبر(ص) نیز محسوب می­‌شود، آن گونه که از خود پیامبر(ص) نقل شده است: “… هذان‏ ابنای‏ و ابنا ابنتی‏، اللّهمّ إنّی احبّهما، و احبّ من یحبّهما”. (ابن حیّون،۱۴۰۹ق ج۳، ، ص۱۰۷) و روایات متعددی در تفسیر آیه مباهله (آل عمران؛۶۱) امیرمومنان علی(ع) را نفس و جان پیامبر (ص) می­‌شمارند.

مفسران هم اتفاق دارند که رسول خدا (ص) وقتى براى مباهله حاضر ‏شد احدى به جز على و فاطمه و حسنین (ع) را با خود نیاورد. (طباطبایی،ج۳، ۱۴۱۷ق، ص۲۲۳) و مراد از نفس پیغمبر را فقط على (ع) می­‌دانند. (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۲، ص۷۶۴) اینان اهل بیت پیامبر(ص) هستند و نور آن‌ها از نور وجود پیامبر(ص) است که در روایات بسیاری در حد تواتر معنوی این معنا ثابت است که نسبت چهارده معصوم با یکدیگر نسبت ویژه‌ای است.

احتمال دوم

پیامبر اکرم (ص) در این روایت خودش را از حسین می‌­داند و می­‌فرماید: “وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ” و در این حدیث، مسأله دقیق‌‏ترى، بالاتر از رابطه نسبى را بیان کرده است، حسین از اوست؛ زیرا روح او را در بر دارد و آنچه حسین‏ براى حفظش از تمام هستى خود مایه گذاشت، چیزى جز حیات و حقیقت رسالت؛ یعنى اسلام ناب محمدى‏(ص) نبود. ( شیخ باقر قریشى، ۱۳۹۴ (ه ق ص ۹۴).

امام خمینی می­‌فرمایند: “با زنده نگه داشتن او (امام حسین) اسلام زنده می‌­شود” معنای “انا من حسین” این است که حسین مال من است و من از او زنده می‌­شوم” چرا که معاویه و پسرش می‌خواستند اصل اسلام را از بین ببرند. (موسوی گرمارودی، ۱۳۸۶، ص۱۶۳) و مکتب اهل بیت که حقیقت اسلام بوده توسط امام حسین (ع) باقی می‌­ماند؛ یعنی بقای دین و نام پیامبراکرم (ص) وابسته به حرکت امام حسین(ع) است.

از این روی، دین اسلام که به وسیله پیامبر اکرم (ص) بنیان‌گذاری شده دوام و بقای آن توسط امام حسین(ع) محقق می­‌شود. (جلالى، بی تا، ص۱۷٫) و امام حسین(ع) وارث دین ایشان است. چنانکه در ادعیه و زیارات از آن حضرت به عنوان وارث آدم و  . . . و وارث حضرت محمد (ص) و وارث علی(ع) و وارث حسن (ع) یاد شده است.

وراثت ‏حسین بن علی‏ (ع) از انبیا و اوصیا، برای آن است که خط جهاد در راه حق و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت، سرلوحه دعوت همه انبیای الهی بوده و “کربلا” تجلی این خط ممتد درگیری حق و باطل است. “عاشورا”، حضور مجدد آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(ع) و در قله فریادگری و هدایت است.

اینکه حسین را وارث آدم‏ (ع)  می‌‏خوانیم و زیارت‏ “وارث‏” را با سلام بر آن ‏پیمبران الهی آغاز می‏‌کنیم برای همین است؛ یعنی نقطه اتصال همه حرکت‌های الهی و انقلاب‌های خدایی، به صورت تجسم دوباره آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی و محمد و علی و فاطمه و امام حسن (ع) در لحظه‏‌های خورشیدی‏ عاشورا و واقعیت ‏سرشار کربلا . . .”.

حرکت امام حسین(ع) نشأت گرفته از حرکت پیامبر اکرم (ص) و شبیه حرکت ایشان بود. همان طور که پیامبر(ص) در روز مباهله اهل بیتش را همراه خودش برد امام حسین (ع) نیز برای دفاع از حقانیت دین اسلام و زنده نگه داشتن نور محمدی در روز عاشورا با همه اهل بیت خود حضور یافت. همچنان که رسول‏ خدا از مکه به مدینه هجرت کرد و آن هجرت، مبدا تحول در وضع مسلمانان و سرآغاز تاریخ شد، هجرت امام حسین ‏(ع) نیز در زنده کردن دین پیامبر تاثیر بسزا داشت و …  و هر دو هجرت به خاطر دین و بقای رسالت ‏بود. ( موسوی گرمارودی، ۱۳۸۶، ص۶۶۵).

در حقیقت حرکت امام حسین در طول حرکت پیامبر اکرم می‌­باشد؛ زیرا بعد از رحلت پیامبراکرم انحرافاتی در دین پدید آوردند … چون یزید به اسم اسلام هر کاری می­‌کرد و دین  به کلّی وارونه شده بود ( مطهری،ج۳، ۱۳۸۹، ص۴۹ ).

از این روی، امام حسین در یک موقعیت از زمان قرار گرفت که باقی ماندن و از بین رفتن دین اسلام وابسته به ایشان و حرکتشان بود و خود آن حضرت هنگامی که پیشنهاد شد که با یزید بیعت کند و حکومت او را به رسمیت بشناسد، فرمودند: “و علی الأسلام السلام إذ قد بُلِیَتِ الأمّه براعٍ مثل یزید” (ابن طاووس، ۱۳۴۸، ص۲۴).

هنگامی دین اسلام می‌­تواند به عنوان یک دین کامل و پاسخگوی نیازهای همه انسان­‌ها تا پایان جهان، مطرح باشد که در متن دین، راهی برای تامین مصالح ضروری جامعه و ابقاگری پیش بینی شده باشد مصالحی که با رحلت پیامبر اکرم (ص) در معرض تهدید و تفویت قرار می­‌گرفت. و این راه، چیزی جز نصب امام نخواهد بود. (مصباح یزدی، ۱۳۷۷، ص ۳۰۵) و به همین خاطر وقتی که پیامبر اکرم از آخرین حجّش بازمی­‌گشت خداوند آیه “الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ…” (مائده، ۳) را نازل کرد که در آن از رسول گرامی خواسته شد که وصی خود را به مردم معرفی کند و در نهایت صیانت از دین اسلام را به ائمه بسپارد، همچنان که حدیث ثقلین “إنّی‏ تارکٌ فیکم‏ الثقلین‏ کتاب اللّه عزّ و جلّ و عترتى أهل بیتی ألا و هما الخلیفتان من بعدی و لن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض”.( ابن بابویه ،ج۱، ۱۳۹۵ق، ص۲۳۶ـ  فتال نیشابوری، ج۲، ۱۳۷۵، ص۲۷۳) نیز بیانگر و مویّد این مطلب است؛ چرا که پیامبراکرم قرآن و اهل بیت را برای حفظ و بقای اسلام در روی زمین به امانت گذاشته و امام حسین هم در این زمینه مهم‌ترین نقش را ایفا کرده‌اند و آیه “قُلْ‏ لاأَسْئَلُکُمْ‏ عَلَیْهِ‏ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی‏ الْقُرْبى” ( شوری؛۲۳ ) به ضمی”قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا” (فرقان؛ ۵۷) این معنا را افاده کرده و از مجموع دو آیه استفاده می‌شود که ائمه هدى راه خدا و صراط مستقیم اویند  و نور واحدی هستند همان طوری که خود پیامبر این نکته را بیان کرده‌اند.

پس اسلام با حرکت و قیام امام حسین زنده شده و با زنده بودن اسلام است که نام پیامبر زنده شده و بر زبان‌ها جاری می‌­گردد. بنابر آنچه که سیاق روایت نشان می­‌دهد پیامبر اکرم  به یک اتحاد اشاره کرده است؛ یعنی علاوه بر اینکه پیامبر و امام حسین از لحاظ جسمی اتحاد دارند، بلکه به یک اتحاد روحی هم اشاره می­‌کند و آنچه که این احتمال را تقویت می‌­کند همان صدر روایت هست که قرینه می‌­شود برای اثبات این مطلب؛ چرا که اتحاد جسمی یک امر بدیهی و مسلم است. امام حسین کامل کننده دین پیامبر اکرم است و صدر روایت نیز قرینه بر آن محسوب می‌شود چرا که فراز اول روایت معنای صریحی دارد پس هدف از ذکر آن چیزی جز احتمال دوم نمی‌­باشد.

احتمال سوم

عنایت ویژه و اظهار محبت­‌های فراوان پیامبر به فرزند دختر خود، بر همه‌­ی اصحاب نمایان بود، همچنان که در فراز سوم روایت پیامبر خبر از حقیقتی دادند که: “اَحَبَّ اللَّهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاط” چراکه آن حضرت می‌کوشید با جملات و تعابیر متعدد و رفتارهای مختلف، مردم را از علاقه خود به حسنین آگاه سازد تا شاید بتواند جلوی بی­‌مهری‌ها، ستم‌ها و حق کشی‌هایی را که در آینده نزدیک در حق اهل بیتش روا خواهند داشت گرفته، مسلمانان را به تلاش در حمایت از خاندان وحی و پیروی از سیره آنان وادارد و همچنین آن­ها را مطلع کند که همانا خشم و رضا و جنگ و صلح و یاری یا جفا بر حسین، همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و یاری و جفا بر پیامبر خداست.

این روایت مقام بلند و معنوی حضرت سید الشهداء را در نزد پیامبر و خدا بیان می‌­کند. مناوی شرح و تفسیر جمله رسول خدا را از زبان “وکیع” چنین نقل کرده است: “گویا رسول خدا با نور وحی می‌­دانسته است که میان حسین و امت چه حادثه‌­ای واقع می‌­شود؛ از این جهت شخصاً حسین را در این روایت ذکر کرده و این مطلب را یاد آور شده که پیامبر و حسین در وجوه محبت، حرمت تعرض و جنگ با او یکی است و این مطلب را با این گفتارش: “أحب الله من أحب حسینا” تأکیدکرد؛ زیرا محبت به حسین، محبت رسول خدا و محبت رسول، محبت خداوند است.” (مناوی، ج۳، ۱۳۵۶،ص۳۸۷) و همه آن چیزهایی که پیامبراکرم را اذیت می­‌کند همان چیزهایی است که امام حسین را اذیت می­‌کند چه برسد به قتل و کشتنش و کسانی که پیامبر اکرم را اذیت می‌­کنند عذاب دردناکی برای آنها است.( خویی، ج‏۱۳،۱۴۰۰ق، ص۲۹۷)

نتیجه:

حدیث پیامبر اکرم(ص) در مورد امام حسین(ع) :حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الأَسْبَاطِ” در منابع معتبر شیعه و سنی نقل شده و متن حدیث هم هیچ گونه تعارضی با قرآن، روایات، تاریخ و مسلّمات عقلی ندارند و در معنای آن سه احتمال مطرح شده است:

الف) این حدیث اشاره به بقای نسل رسول الله و اتحاد جسمی پیامبر با فرزندان حضرت زهرا دارد.

ب) منظور از حدیث، اتحاد روحی و مکتبی امام حسین(ع) با رسول خداست که امام، جان خود را برای بقای دین نبوی، فدا می­‌کند.

ج) حدیث فوق، حاکی از آگاهی وحیانی پیامبر از رفتار امت با امام حسین است که معرفی جایگاه والای امام در منظر خدا و پیامبر ممکن است مانع ظلم بنی­ امیه و حامیان آنان بر امام باشد.

منابع و مآخذ

۱٫قرآن کریم

۲٫نهج البلاغه،ترجمه فیض الإسلام،ج۱، موسسه چاپ و نشر فیض الإسلام،تهران،چاپ پنجم،۱۳۷۹٫

۳٫ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمۀ، ناشر اسلامیۀ، تهران، چاپ دوم، ۱۳۹۵ق.

۴٫ابن حیّون، نعمان بن محمد، شرح الأخبار فی فضائل الأئمۀ الأطهار b ،ج۳، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

۵٫ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، فهری زنجانی، احمد، ناشر جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۴۸٫

۶٫ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، دارالمرتضویۀ، نجف، چاپ اول، ۱۳۵۶٫

۷٫ابوعیسی الترمذی السلمی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، ج۵، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

۸٫ایروانی، باقر،دروس تمهیدیّه فی الفقه الإستدلالی، ج۳، مرکز نشر هاجر،چاپ دوم،۱۳۹۲٫

  1. البغدادی، عبدالله بن محمد بن عبید بن سفیان بن قیس، العیال، ج۱، دار ابن القیم السعودیه-الدمام، ۱۴۱۰ق.
  2. جلالى، سید محمد رضا، الامام الحسین(ع) سماته و سیرته، نشر دارالمعروف، قم، بی تا.

۱۱٫حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۱ق.

  1. حرعاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداۀ بالنصوص و المعجزات، ج۲، ناشر أعلمی، بیروت، چاپ اول، ۱۴۲۵ق.
  2. خصیبی، حسین بن حمدان،الهدایۀالکبری، البلاغ، بیروت، ۱۴۱۹ق.
  3. طباطبایی،سیّد محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،ج۳،۱۸، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیّه قم، قم،۱۴۱۷ق.

۱۵٫طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲و۸، ناصرخسرو، تهران، ۱۳۷۲٫

۱۶٫العبسی الکوفی، ابوبکر عبدالله بن محمد بن أبی شیبه، مصنف ابن أبی شیبه، ج۶، مکتبه الرشد ریاض، ۱۴۰۹ق.

  1. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضۀ الواعظین و بصیرۀ المتعظین، ج۲، انتشارات رضی، قم، چاپ اول،۱۳۷۵٫

۱۸٫الکنانی، احمد بن أبی بکر بن اسماعیل، مصباح الزجاجه ، ج۱، دارالعربیه، بیروت، ۱۴۰۳ق.

  1. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار،ج۱و۱۵، دار أحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

۲۰٫مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، موسسه انتشارات امیر کبیر،چا ونشر بین الملل، ۱۳۷۷٫

  1. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفۀ حجج الله علی العباد، ج۲، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.

۲۲٫المناوی، عبدالرئوف، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۳، المکتبه التجاریه الکبری، مصر، ۱۳۵۶٫

۲۳٫موسوی گرمارودی، سید محمد صادق، فرهنگ عاشورا، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سازمان چاپ و انتشارات، تهران، چ دوم، ۱۳۶۸٫

  1. هاشمی خویی، حبیب الله، منهاج البراعۀ فی شرح نهج البلاغۀ، ج۱۳، مکتبۀ الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۰ق.
  2. الهیثمی، نورالدین علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۹، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۲ق.
می پسندم(0)نمی پسندم(0)
برچسب ها : ,
ارسال دیدگاه